محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6332
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در آن وقت جزيره بر دهانه قندل بود . بعد از پسينگاه پيشتاز را سوى دجله فرستاد كه خبر بگيرد . به هنگام مغرب دايى پسر بزرگ وى ، موسوم به ابو العباس ، بيامد ، يكى از سپاهيان همراه وى بود به نام عمران كه شوهر مادر ابو العباس بود . پس ياران خويش را به صف كرد و آنها را پيش خواند . عمران پيام ابن ابى العون را به او رسانيد كه از او مىخواست از بيان بگذرد و از قلمرو وى دور شود كه كشتىها را از راه وى بر كنار كرده است . پس سالار زنگيان بگفت تا كشتيهايى را كه از جبى مىآمد و بيان را مىپيمود بگيرند . يارانش سوى حجر رفتند و در سلبان دويست كشتى يافتند كه لنگه هاى آرد در آن بود كه همه را گرفتند ، در كشتيها مقدارى جامه يافت با چند مرغك آبى ده زنگى نيز در آن بود . به وقت مغرب كسان را دستور داد كه بر كشتيها بنشينند وقتى مد آمد ، و اين به وقت مغرب بود ، از مقابل دهانهء قندل عبور كرد . يارانش نيز عبور كردند . باد سخت شد و ابو دلف نام از يارانش كه با كشتىهاى آرد بود از وى جدا افتاد . هنگام صبح ابو دلف آمد و گفت كه باد او را به حسك عمران رانده بود و مردم دهكده قصد وى و كشتيهاى آرد كرده بودند كه آنها را پس رانده بود . پنجاه كس از سياهان نيز به نزد وى آمدند . وقتى كشتيها و سياهان به نزد وى آمدند ، برفت و وارد قندل شد و سوى دهكده اى شد از آن معلى پسر ايوب كه آنجا فرود آمد و ياران خويش را در دبا پراكنده كرد كه سيصد كس از زنگيان را آنجا يافتند و به نزد وى آوردند . يكى از نمايندگان معلى بن ايوب را نيز يافتند كه مالى از او خواست ، گفت : « سوى برسان عبور مىكنم ( 429 و اين مال را به نزد تو مىآورم . » پس او را آزاد كرد كه برفت اما سوى وى بازنگشت و چون دير كرد بگفت تا دهكده را غارت كنند كه غارت شد . ريحان چنان كه از وى آوردهاند گويد : آن روز سالار زنگيان را ديدم كه با